همسرم تا آخرین روزهای زندگی مان تازه بمانیم !

 انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می کند
هیچ کس یکباره معتاد نمی شود
یکباره سقوط نمی کند
یکباره وا نمی دهد



موضوعات مرتبط: ازدواج ، زناشویی ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده ، جالب و خوندانی
برچسب‌ها: زناشویی , جالب و آموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : شنبه 3 آبان1393 | 9:43 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

داستان آموزنده: 

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت:
این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم....

موضوعات مرتبط: پیام مشاور (جالب و آموزنده) ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده ، جالب و خوندانی
برچسب‌ها: جالب و آموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 26 مهر1391 | 9:9 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |
در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تو را گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.




موضوعات مرتبط: پیام مشاور (جالب و آموزنده) ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده
برچسب‌ها: جالب و آموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : یکشنبه 31 اردیبهشت1391 | 7:39 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

بازی گران قیمت؟

در مسافرتی هوایی،مسافری به بغل دستی اش گفت:می آیید یک بازی انجام دهیم؟مسافر دوم محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند.اولی گفت:اول من از شما یک سوال می پرسم و اگر جوابش را نمی دانستی 5 دلار به من بدهید.بعد شما بپرسید.اگر من جوابش را نمی دانستم ، من 5 دلار به شما می دهم.

دومی مجدداً معذرت خواست و پتو را روی خودش کشید وچشمهایش را بست.کمی بعد دوباره گفت:خب،اگر شما جواب ندادید 5 دلار به من بدهید ولی اگر من جواب ندادم 50 دلار به شما ...  



موضوعات مرتبط: داستانها ومطالب جالب وآموزنده ، جالب و خوندانی
برچسب‌ها: جالب و آموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : یکشنبه 11 دی1390 | 6:34 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

   داستاني  کوتاه و بسیار زیبا

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى...



موضوعات مرتبط: موفقیت ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده ، جالب و خوندانی
ادامه مطلب


تاريخ : یکشنبه 17 مهر1390 | 11:16 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

مانع

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد او آکواریومی شیشه ای ساخت و با دیواری شیشه ای دو قسمت کرد،در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچکی که غذای مورد علاقه ماهی بزرگ بود.

ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به آن غذای دیگری نمی داد.او برای خوردن ماهی کوچک بارها وبارها به طرفش حمله کرد اما هر بار به دیوار نامرئی می خورد.همان دیوار شیشه ای که او ...



موضوعات مرتبط: موفقیت ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 12 مهر1390 | 9:41 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

داستان جالب از تغییر احساس و.... .(راز های موفقیت)





موضوعات مرتبط: موفقیت ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 17 خرداد1390 | 11:46 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

گل واژه های ناب زندگی

پرمعنی ترین کلمه "ما" است........................................      آن را بکار ببندیم
عمیق ترین کلمه "عشق" است....................................      به آن ارج بنهیم
بی رحم ترین کلمه "تنفر" است....................................      آن را از بین ببریم
سرکش ترین کلمه "هوس" است..................................      با آن بازی نکنیم
خود خواهانه ترین کلمه "من" است...............................      از آن حذر کنیم
ناپایدارترین کلمه "خشم" است.....................................      آن را فرو ببریم



موضوعات مرتبط: موفقیت ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده
ادامه مطلب


تاريخ : پنجشنبه 12 خرداد1390 | 9:40 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنان به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند تا آنهارا نجات دهند ولی گودال خیلی عمیق بود.و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند دیگر چاره ای نیست،شما به زودی خواهید مرد.

دو وقرباغه ،این حرفها را نادیده گرفتند وبا تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر،دائماً به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید.چون نمی توانید از گودال خارج شوید،به زودی خواهید ....



موضوعات مرتبط: موفقیت ، داستانها ومطالب جالب وآموزنده ، جالب و خوندانی
ادامه مطلب


تاريخ : یکشنبه 1 خرداد1390 | 9:22 بعد از ظهر | نویسنده : مهدی جلالی |