داستان آموزنده:
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تو را گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
هر چه هست برای مصلحتی است ،هر که هست به خاطر منفعتی است ،هیچ چیز به خودش نمی ارزد هیچ کس به خودش چیزی نیست همه چیز را و همه کس را برای سودی وفایده ای گذاشته اند . این وبلاگ شخصی و فقط جهت اطلاع رسانی در زمینه مشاوره وروانشناسی با موضوعات خانواده ،ازدواج،موفقیت،مسائل تربیتی فرزندان،تحصیلی وسلامت روان و... می باشد از شما عزیزان خواهشمندیم جهت هر چه بهتر شدن آن ما را از نظرات سازنده خود بهره مند نمایید .